Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ♥♥عاشق واقعی♥♥Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ اول خدا...
|
سلام من امروز اومدم از خاطره های شیرین مسافرت چند روز پیشم به شهر زیبا و تاریخی اصفهان بنویسم که بوی زیادی از تاریخ ایران و ایران زمین میدهد اما من به جایی از این شهر رفتم که زیاد به تاریخ ایران ربطی نداشت!! خلاصه بار سفر رو بستیم و از اراک عازم اصفهان شدیم و چون بعد از اذان ظهر حرکت کردیم من تونستم روزه بگیرم و خیلی خوب شد که تونستم بگیرم
وای چقدر تمیز بود!!
شب شد که ساعت 3-4 بود که ما رفته بودیم بالای پشت بام و فیلم خنده دار مستر بین میدیدیم وای مرده بودم بعد هوا روشن شد که ما از اون بالا با لب تاپ اومدیم پایین و رفتیم خوابیدیم!!
خلاصه رفتیم توی موزه کلیسا که کتاب ها و آثار بسیار قدیمی از قرن 17 و 18 میییییییلادی وقتی که هنوز انسان انسان نشده بود!!! اونجا بود که اغلب کتاب های تورات و انجیل و اینجور چیزا بود و دمشون گرم که اجناس طلایی و نقره ای رو از اثار ندزدیده بودند وای چه رود خشک باحالی به نام خشکه رود (زاینده رود) و آدرسم اول اشتباه رفتیم و تا آخر شب توی پارک حیرون دنبال باغ پرندگان بودیم و آخرم شب شد و پارگو پیدا نکردیم!! خلاصه جورابو گفشم که با لجن و قورباغه یکی شده بود رو در آوردم و شستم آبشو چلوندم خیلی مجهز بود خداییش 2.5 ازمون واسه ورودی گرفتن که به نظر من خیلی کم بود و غذای یه روز پلیکانم نیمشه !! خلاصه کنار استخر بزرگ محوطه باغ نشسته بودیم که همه پرنده ها بیحال و گشنه نشسته بودن کنار محوطه استخر و مرغابی ها هم دنبال هم اسکی بازی میکردن که یه دفعه دیدیم اون پلیکانای بیحال با سرعت بلند شدن و پرواز کردن نگوو مسول پارک داشت به پرنده ها ماهی تازه میداد نزدیک رفتیم و همه پرنده ها دورمون جمع شدن و خیلی باحال بود! همه اومده بودن غذا بخورن!! بعد از بازی کردن با پرنده ها و سربه سر طوطی ها گذاشتن رفتیم از کلینیک و دامپزشکی پارکم دیدن کردیم که جالب بود...
ممنون از اینکه خاطره های من رو خوندین
نظرات شما عزیزان: ![]() ساعت15:48---28 دی 1391
|
|